تبليغاتX
بهار - زمستان ها باور می کنم که هستم . از بخار دهانم و رد کفش هایم روی برف
..............
و این منم

زنی تنها

در آستانه فصلی سرد

در ابتدای درک هستی آلوده زمین

و یا س ساده و غمناک آسمان

و نا توانی این دستهای سیمانی

زمان گذشت

زمان گذشت

و ساعت چهار بار نواخت

امروز روز اول دی ماه است

و من راز فصل ها را می دانم

و حرف لحظه ها را می فهمم

نجات دهنده در گور خفته است

و خاک

خاک پذیرنده اشارتیست به آرامش

+ نوشته شده در  ساعت 22:16  توسط بهاره  |