|
..............
|
زنی تنها
در آستانه فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلوده زمین
و یا س ساده و غمناک آسمان
و نا توانی این دستهای سیمانی
زمان گذشت
زمان گذشت
و ساعت چهار بار نواخت
امروز روز اول دی ماه است
و من راز فصل ها را می دانم
و حرف لحظه ها را می فهمم
نجات دهنده در گور خفته است
و خاک
خاک پذیرنده اشارتیست به آرامش
