تبليغاتX
بهار
..............
 

 

 عشق فروتن است عشق فروتني است

 از ياد نبريم

كه درسرتاسر زندگي خود هرگاه به انسان والايي شايسته ي عشق برخورده ايم

 نخستين خصلت برجسته اي كه در او يافته ايم فروتني او بوده است

و هر قدر درجه ي دانش و فرهنگ وي بالاتر به همان نسبت فروتني او نيز افزونتر است

پس عشق را با اين نخستين خصلت بزرگ و خجسته مي توان بازشناخت عشق نيكي است

 عشق همه ي نيكي هاي جهان را در خود جمع دارد

 و به همين سبب نيرومند است به سبب همين نيرومندي است كه مهربان و ايثارگر است

 و به عكس دمي به اين سنگين دلان و ستمكارگان افسار گسيخته ي سرتا سر جهان بنگريد

كه سنگين دلي و ستمكارگي آنان به رغم نيرومندي ظاهريشان حاصل ضعف و پلشتي آنهاست

 

   

عشق چيست ؟
عشق دانش است .

دانش و فرهنگ است توامان و آن كس كه از اين دو بي بهره است

تواناي عشق ورزيدن ندارد

 عشق دلپذير ترين جهان بيني آدمي است

آن جهان بيني نجيب و جليل كه از آغاز تاريخ انسان تا كنون

جانهاي شيفته بسياري براي بر پاداشتن جهاني شايسته و بايسته ي آن كوشيدند

 و جان باختند براي :
روزي كه كمترين سرود بوسه است
و هر انسان
براي هر انسان
برادريست
روزي كه ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند
قفل افسانه اي است و قلب براي زندگي بس است

                         

+ نوشته شده در  ساعت 15:39  توسط بهاره  | 

 

 

 همدم شبهاي دلتنگي من....

امشب مهمون كدوم آسمون بودي ؟

هم صحبت كدوم ستاره ؟ همدرد كدوم مهتاب ؟

 يادت هست ؟

شبهاي پريشونيمو با تو قسمت و ستاره هامو بغل بغل به آسمون چشماي تو تعارف مي كردم .

 سياه چالاي دلتنگيام رو لبخندهات پرمي كرد .

براي گذري هر چند کوچولو به آسمون نگاهم برگرد .

 ببين چه جوري ماه ذهنم تو سياره خاطرات مي گرده و اروم اشك مي ريزه .

 بغض هامم جواب نگفته هاي فشرده گلوم رو نمي دن ... .

تو نيستي و من ، شبگرد تنها نشين خلوت غم شدم

     

                    

چقدر تكراريست كلامي كه پر از تكرار است . اما چه تكراري زيباتر از آن ميتواند اينگونه فكر را در غل و زنجير بكشد .تو را مي گويم كه تكرار نام تو ، زندگي ام را مي سازد كه سراسر تكرار توست . چه زيبا تكرار مي شود نام شيرينت ، چون دم ، چون بازدم ، و هر دم ودمادم كاش ميشد بر تارك هستي ، بر صورت خورشيد بر چهره ماه و برزمزمه باد و بر هر آنچه تكراريست نام تو را حك كرد تا تكراري ترين جلوه هستي تو باشي ، و من بزرگترين حس دنيا كه اين تكرار دوست داشتني را عاجزانه مي بلعد

 

 

 

من عاشقانه می بخشم تو را به دست روزگار

 خود می روم از این دیار

من عاشقانه می بخشم تو را ،

 با تو بودن را ،

با تو زیستن را ،

 در کنارت مردن را ،

من عاشقانه می سپرم به دست دیگری  تو را

من عاشقانه می بوسم تو را

من عاشقانه می بخشم تو را

و .................

خود می روم از این دیار

و در آنجا عاشقانه فراموش می کنم تو را

 

 

             

        

 

و بهای عشق چیست به جز

                         عشق؟؟؟                                  

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 20:23  توسط بهاره  |