|
..............
|
هیچ چیز بدتر از این نیست که درون آدم پر از چرکابی باشد که دیگران برای تو به ارث گذاشته اند،هر چه عقده و هر چه هرزه داشتند در وجودت خالی میکنند واینقدر می ریزند تا پر بشی ، وقتی پر شده تازه میروند سروقت یک بدبخت دیگر.
تو هم می تونی وقتی آدم بزرگ شدی یکی بشی عین همان ها ، و به قول خودشون این چرخ گردون باید بچرخه،
اما می تونی هم بشی یه موجودی که نتونی مثل آدم بزرگ باشی، آنوقت هزار تا انگ بهت می چسبونند، چرا چون مثل آنها نیستی ، مثل آدم بزرگا نبودن یعنی یه چیز خیلی پست اینقدر پست که خودتم باورت می شه.
دلم می خواهد عق بزنم ، تمام این کثافت ها را بیرون بریزم ، اما نمی تونم مثل پیچک چسبیده به درونم ،خیلی دلم هوس کرده که خالی بشم اما نمی تونم ، شدم مثل آدمی که توی هوای دم کرده حمام ، گیر کرده اما هرچی دست و پا می زنه نمی تونه خلاص بشه ، دارم دیوانه می شم مثل مار زخم خورده دارم تو خودم لول می خورم ، انگار وحشت همه چیز مال منه ، حتی قدرت خلاص کردن خودمم را ندارم ، انگار که دست و پایم را بستند و قلقلکم می دهند.من باید تاوان چه چیزی را پس بدهم ، نمی دانم ، شاید من ماتم دنیا باشم ، انگار هر اتفاقی توی این قلعه حیوانات می افته باید اثرش داخل من ظاهر بشه، بعضی وقت ها دلم می خواهد داد بزنم اما انگار فکم مثل گیره آهنگری پیچ شده می مونه، همه آشغالها توی دهنم جمع شده ، اما نمی تونم بیرون بریزم ، سرگیجه عجیبی دارم ، دستهایم شروع به لرزیدن می کنه انگار که من به ذات آدمها رسیده باشم ، به اون نقطه وحشتناک رسیده ام ، ما آدمها توی زندگیمون خیلی از دروغ ها را برای فرار از وحشت تبدیل به شرافت کردیم. حاظرم شرط ببندم که همه ادمها در ناخوداگاه خودشون می دانند که پوچیم ، اما اینقدر ازش فاصله گرفته اند که هرگز به این پوچی نمی رسند ، من منتظرم که یک روز همین عقلی که شده رهبر انسانیت دستور یک خود کشی دسته جمعی را صادر کنه.
نام من عشق است
می شناسیدم ؟
زخمی ام زخمی سراپا،
می شناسیدم ؟
با شما طی کرده ام راه درازی را
خسته ام خسته ،
می شناسیدم ؟
این زمان گرچه ابری پوشانیده است رویم
من همان خورشید تابانم
می شناسیدم ؟
این چنین بیگانه از من رو بر نگردانید،
در کف فرهاد تیشه من نهادم ، من
من شکستم بیستون را ، من
من همان مهران سالهای دورم
رفته ام از یادتان یا ،
می شناسیدم ؟
نام من عشق است می شناسیدم ؟؟؟؟؟؟؟

نمی دانستم
اینسان می شود
آسوده آرام ز تو دل کند و رفت
تا همیشه سخت راحت بووووووووووود
بلند پروازی نوعی عمل است ................
رویاها و رویاپردازی ات را رها مکن
به هنگام غرق شدن در این رویاها اجازه نده
زندگی ترا به خویش مشغول دارد
رویاهایت را محکم نگه دار ......آنها را بپرداز
رهایشان مکن .....مثل ماهی داخل تور آنها را نگه دار
و اگر دارند از لای تور به بیرون می لغزند به دنبالشان
برو . شنا کن تا وقتی به خاطرشان غرق شوی ..
اما اجازه نده آن رویاها فرار کنند

این روزها می گذرد
احساس می کنم که کسی در باد فریاد می زند
احساس می کنم که در عمق جاده های مه آلود یک آشنای دور صدا می زند
آهنگ صدای او مثل عبور نور
مثل عبورنوروز
و مثل آمدن روزاست .........
این روزها می گذرد

یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت
غم من مخور که دوریت واسه من شده عادت
دلهایتان را به یکدیگر بسپارید اما به اسارت یکدیگر ندهید
من تنهای تنها
در باد ایستاده بودم
کبریت هایم در باد خاموش شدند
پس
نام و نشانم را از همسایه ها پرسیدم
گفتند :سالها پیش مرد
گفتم : من هستم
مرا صدا کنید
گفتند : بگذر از این خانه
این خانه در محاصره ابراست

یک انسان کامل بودن بسیار ارزشمند است ، انسانهایی که شهامت پرداختن بهای عشق را دارند بسیار انگشت شمارند . عاشق کسی است که تمام اندیشه امنیت را رها کرده است و بی پروا به روی هر خطری آغوش گشوده است . باید زندگی را همچون معشوقی در آغوش کشید .
روزگاری شدو کس مرد ره عشق ندید...........

خداوندا تو مارا از عشق رستگا ری ده

باز کن پنجره ها را
که نسیم ، روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد
و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ ، شمع روشن کرده است
